عباس اقبال آشتيانى
133
تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )
شد و امر به تعمير خرابيها و تجديد عمارت باروها داد و در همين ضمن بود كه از طرف خليفه سفرائى پيش او آمدند و تقاضا كردند كه سلطان دو برادر الملك الاشرف را به خدمت خليفه بفرستد ، سلطان تقى الدّين عباس را همراه سفراى خليفه بدار الخلافه روانه كرد ولى مجير الدّين يعقوب را همچنان پيش خود نگاه داشت . الملك الاشرف بعد از سقوط خلاط با علاء الدّين كيقباد سلجوقى و امراى حلب و موصل و الجزيره بر ضدّ جلال الدّين طرح اتّحادى قوى ريخت و به دعوت علاء الدّين كيقباد پادشاه مصر الملك الكامل برادر الملك الاشرف هم حاضر شد كه به يارى ايشان بيايد ولى او بواسطهء هجوم صليبيون عيسوى بسواحل مصر و شام بممالك خود برگشت و الملك الاشرف و علاء الدّين كيقباد در شهر سيواس با يكديگر ملاقات كرده به جلوگيرى جلال الدّين بحدود ارمنستان آمدند . ركن الدّين جهانشاه صاحب ارزن الرّوم كه پسر عمّ علاء الدين كيقباد بود از اجتماع عساكر روم و شام جلال الدّين را خبر كرد و سلطان را واداشت كه قبل از آنكه مخالفين با يكديگر ملحق شوند بر سر ايشان بتازد و دشمنان را جداجدا از پا در آورد . جلال الدّين هم بسرعت خود را به شهر منازجرد يا ملازگرد « 1 » رساند و در آنجا با ركن الدّين قرار گذاشت كه با او به ارزنالرّوم رود و تهيهء جنگ ببيند و سلطان هم بعد از پنج روز ديگر با عساكر خود عازم خرتبرت « 2 » گردد و در آنجا اجتماع كرده بدفع دشمن بروند . نقشهء جلال الدّين و ركن الدّين در خصوص حمله بردن بعساكر شام و روم جدا - جدا عملى نشد چه قبل از آنكه سلطان به چنين حركت اقدام نمايد 20000 سپاهيان علاء الدّين كيقباد و 5000 قشون الملك الاشرف به يكديگر ملحق شدند . جلال الدّين قبل از شروع جنگ سخت مريض شد به همين جهت نتوانست قبل از الحاق قشونهاى دشمن به يكديگر نقشهء خود را بمورد اجرا بگذارد بعلاوه يك عدّه از سپاهيان ارّانى و عراقى و آذربايجانى و مازندرانى او پيش از اين واقعه به اوطان خود
--> ( 1 ) - منازجرد يا ملازگرد شهريست واقع در شمال خلاط و جنوب سرچشمهء فرات شرقى بر سر ارزن الروم ( 2 ) - خرتبرت شهرى است در جنوب فرات شرقى و شمال شرقى ملاطيه و شمال غربى آمد ( ديار بكر ) و همانست كه مسلمين آن را حصن زياد مىگفتند و امروز خرپوت نام دارد .